تفکر انتقادی، سپر جامعه منتظر در برابر موج شبهمعنویتهای نوپدید
مهدی قیاسی در گفتگو با روابط عمومی استان گفت: تربیت تفکر انتقادی نه یک درس انتخابی، بلکه مأموریتی فرهنگی در عصر انتظار است؛ مأموریتی که مرز میان خدامحوری و خودمحوری، میان عقلانیت وحی و خرافهگرایی و میان انتظار فعال و تسلیم منفعلانه را روشن میکند.

به گزارش روابط عمومی بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) استان خراسان رضوی، مهدی قیاسی کارگرمقدم پژوهشگر، نویسنده و مدرس نقد معنویتهای نوپدید و کارشناس بنیاد استان روز دوشنبه پنجم مردادماه در گفتگو اختصاصی با روابط عمومی بنیاد استان به موضوع “تفکر انتقادی؛ سپر جامعه منتظر در برابر موج شبهمعنویتهای نوپدید” پرداخت.
حجت الاسلام قیاسی در ابتدای مصاحبه بیان کرد: در روزگار ما که معنویت در سطح جهانی به کالایی رسانهای و قابلمصرف بدل شده، ضرورت بازسازی عقلانیت و تفکر انتقادی در جامعهای که خود را منتظر ظهور امام معصوم(عج) میداند، بیش از هر زمان احساس میشود. جامعه مهدوی، جامعهای بر پایه آگاهی، انتخاب مسئولانه و عدم تسلیم در برابر فریبهای فکری است. در همین راستا، درباره جایگاه تفکر انتقادی در مواجهه با جریانهای شبهمعنوی و نقش آن در جامعه منتظر گفتوگو می کنیم.
چرا امروز بیش از گذشته به تفکر انتقادی در جامعه مهدوی نیاز داریم؟
امروز معنویت در سطح جهانی به کالایی رسانهای و قابلمصرف تبدیل شده است. بسیاری از جریانهای نوپدیدِ شبهمعنوی با تکیه بر جذابیت، موسیقی، تصویر و شعارهای روانشناسی سطحی، آرامآرام ذهن مخاطب جوان و نوجوان را از سرچشمههای معرفت حقیقی دور میکنند و به سوی نوعی معنویت سکولار، فردگرایانه و گاه حتی ضد عدالت سوق میدهند.
جامعه مهدوی، جامعهای بر پایه آگاهی، انتخاب مسئولانه و عدم تسلیم در برابر فریبهای فکری است؛ از همین رو، بازسازی عقلانیت و تقویت تفکر انتقادی ضرورتی انکارناپذیر برای جامعه منتظر به شمار میرود.
تفکر انتقادی چه نقشی در تشخیص معنویتهای نوپدید و شبهمعنوی دارد؟
تفکر انتقادی ستون اصلی هر نوع سواد رسانهای و دینی است، زیرا نخستین ابزار برای تشخیص میان حقیقت و شبیهحقیقت محسوب میشود. در غیاب این تفکر، معنویتها و آموزههای بدیل از هند تا کره، راه خود را به ذهن نسل جدید باز کردهاند.
یوگا و مدیتیشن که ریشه در فلسفههای عرفانی غیرتوحیدی دارند، امروز در قالب تمرینهای آرامش ذهنی و ارتقای انرژی درونی معرفی میشوند، بیآنکه در ابتدا به بنیانهای الهیات هندو و متافیزیک تناسخ اشاره شود و در نهایت این مفاهیم را در ذهن و قلب مخاطب ناآگاه بنشانند.
قانون جذب نیز از همین جنس است؛ آموزهای که اراده انسان را مستقل از عنایت الهی و قضا و قدر تلقی میکند و نوعی جایگزین سکولار برای مفهوم دعا و توکل میسازد.
در همه این موارد، معنویت به جای آنکه انسان را در مسیر بندگی و آگاهی از حضور خداوند قرار دهد، به تدریج به نظامی خودبنیاد بدل میشود که سعادت را از مسیر تمرکز ذهن، انرژی شخصی و خواستن بیقید و شرط میجوید.
مهمترین کارکرد تفکر انتقادی در مواجهه با این جریانها چیست؟
کارکرد اصلی تفکر انتقادی، پرسشگری است؛ پرسش از منشأ، هدف و پیامد هر آموزه.
هنگامی که فرد یاد میگیرد از خود بپرسد: «این آرامش ذهنی به چه غایتی منتهی میشود؟»، «این انرژی از کجا میآید و چه نسبتی با خدا دارد؟» یا «آیا این آموزه عدالتمحور است یا صرفاً برای اهتزاز شخصی طراحی شده است؟»، نخستین گام را به سوی مصونیت فکری برداشته است.
جامعه مهدوی که شالوده آن بر انتظار آگاهانه و کنش عدالتطلبانه بنا شده، بدون این نوع پرسشگری، از درون تهی میشود.
جامعه مهدوی چه نسبتی با معنویتهای سکولار دارد؟
جامعهای که منتظر ظهور امام معصوم(عج) است، باید معنویت را در پرتو عقل و وحی بفهمد؛ زیرا مهدویت، نقطه اوج پیوند عقلِ محض و ایمانِ خالص است. منتظر واقعی نه به خلسه دلخوش است و نه به انرژیتراپی، بلکه به اصلاح خویشتن و جامعه میاندیشد.
در مقابل، معنویتهای نوپدید انسان را از مسئولیت اجتماعی جدا و به آرامش فردی دعوت میکنند؛ همین ویژگی است که آنها را با سکولاریسم پیوند میدهد.
یوگا و مدیتیشن در شکل رسانهایشده خود دغدغه عدالت، ظلمستیزی یا تحول اجتماعی ندارند. قانون جذب نیز عدالت را در نسبت مستقیم با «خواست من» تعریف میکند، نه با حق عمومی و تلاش برای احقاق آن.
نتیجه نهایی، پذیرش ظالمانه وضع موجود است؛ زیرا هر مظلوم تلقی میشود که فرکانس اشتباه فرستاده، نه آنکه قربانی ساختار ظالمانه باشد. این منطق، درست در نقطه مقابل بنیان جامعه مهدوی است که عدالت جهانی را رسالت خود میداند.
محصولات فرهنگی مانند انیمههای ژاپنی یا گروههای کیپاپ چه نقشی در این فضا ایفا میکنند؟
در این منظومه فکری، حتی پدیدههایی چون انیمههای ژاپنی و گروههای کیپاپ نظیر BTS نیز نقش فرهنگی مکمل دارند. آنها از طریق موسیقی، داستانهای خیالی و طراحیهای پرجاذبه، تصویری از انسان آرمانی بدون ارتباط با خدا و وحی ارائه میکنند؛ انسانی که عدالت را در هیجان و آزادی شخصی میجوید، نه در حقیقت الهی.
این قالبها گرچه در ظاهر هنری و سرگرمکنندهاند، اما مفاهیم بنیادین معنویت را با ایدئولوژی سکولار ترکیب کرده و حس دینگریزی لطیفی را القا میکنند. نوجوان در این فضا نه علیه خدا، بلکه بینیاز از او تربیت میشود و این دقیقاً همان جامعهای است که پیش از ظهور باید از آن عبور کرد، نه اینکه در آن ماند.
تفکر انتقادی چه نسبتی با انتظار فعال دارد؟
انتظار امام زمان(عج) در منطق شیعی، نوعی آمادگی عقلی و اخلاقی برای تحقق عدالت جهانی است. این انتظار نه صرفاً حالتی درونی، بلکه برنامهای معرفتی برای شناخت باطل و ایستادگی در برابر آن است.
تفکر انتقادی ابزار شناخت این باطل است. اگر نوجوان یاد بگیرد میان باور بر پایه دلیل و باور بر پایه جذابیت رسانهای تفاوت بگذارد و بتواند از دل انیمیشن، موسیقی یا شعر، پیام ایدئولوژیک پنهان را تشخیص دهد، عملاً قدم در مسیر مهدوی گذاشته است.
جامعه منتظر، جامعهای است که فریب نمیخورد؛ چون میفهمد هر اندیشهای اگر نام معنویت بر خود نهاده باشد، اما انسان را از عدالت، عقلانیت و وحی دور کند، در حقیقت ضد ظهور است.
رسانه در این میان چه نقشی دارد؟
قیاسی: رسانه دیگر فقط ابزار اطلاعرسانی نیست، بلکه میدان تربیت است. جریانهای شبهمعنویت دقیقاً از همین نقطه وارد میشوند؛ با ترکیب آموزش روانشناسی، موسیقی آرامشبخش، تصاویر اسطورهای و واژگان سنتی معنویت، تا شیفت روحی ایجاد کنند و مخاطب را به معنویت بدون دین جذب کنند.
تنها تفکر انتقادی است که میتواند این استحاله را آشکار کند؛ زیرا با منطق عقلانی وحی همخوانی دارد و فرد را از پذیرش بیتأمل بازمیدارد.
جمعبندی شما درباره نسبت عقلانیت، ایمان و انتظار چیست؟
اسلام بر پایه عقلانیت و وحی است و در مهدویت این دو در بالاترین سطح همزمان میشوند. منتظر حقیقی کسی است که عدالت را میطلبد، نه آرامش کاذب؛ نقد میکند، نه تقلید؛ و باورهایش را با برهان میسنجد، نه با احساس.
در برابر موجهای شبهمعنوی که انسان را در مدار رضایت شخصی و پذیرش وضع موجود زندانی میکنند، تفکر انتقادی یادآور میشود که ایمان حقیقی با شناخت پیوند دارد و شناخت بدون پرسش و تحلیل، صرفاً تقلید مدرن است.
اگر جامعه منتظر موفق شود این مهارت پرسشگری عقلانی را در نسل نوجوان نهادینه کند، نه تنها از آسیبهای خرافهگرایی و فریبهای رسانهای در امان خواهد بود، بلکه زمینه تحقق تمدن مهدوی را نیز فراهم میسازد؛ تمدنی که در آن انسان، به قدرت فهم و تحلیل خود ایمان آورده و از اسارت معنویتهای جعلی رها شده است.
در نتیجه، تربیت تفکر انتقادی نه یک درس انتخابی، بلکه مأموریتی فرهنگی در عصر انتظار است؛ مأموریتی که مرز میان خدامحوری و خودمحوری، میان عقلانیت وحی و خرافهگرایی و میان انتظار فعال و تسلیم منفعلانه را روشن میکند.
جامعهای که با عقل نقد کند و با ایمان عمل نماید، همان جامعهای است که میتواند صدای ظهور را بشنود.