نقش انقلاب اسلامی ایران در تغییر نگرش به آموزه مهدویت
وقوع انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی(ره) سبب تغییرات و تحولات فراوان در کشورهای منطقه و نیز ساختار قدرت جهانی شد. این تأثیرگذاری به طور عمده در پیشبرد روند بیداری و آگاهی مسلمانان و افزایش فعالیتهای مؤثر دینی در کشورهای اسلامی ـ به ویژه جوامع شیعی ـ قابل مشاهده است. انقلابی که دقیقاً بر خلاف جریان سیلابگونه تاریخ به پیش رفت و در عصری که دین و معنویت را در ردیف جادو و خرافات بر میشمردند، ایمان به غیب را به صحنه روزگار آورد. امروز بیش از هر زمان، به درک و فهم حقیقت این تحول بزرگ نیازمندیم. این نیاز با گذشت روزها بیشتر میشود. گریز از ظاهرگرایی و رفتن به سوی حقیقت، استحکام بخشیدن به تفکری است که خودآگاهی را برای ما به ارمغان میآورد.
اندیشه مهدویت پیش از انقلاب اسلامی
موضوع مهدویت آموزهای نبوی درباره موعودی آخرالزمانی و نجات بخش بوده و فراگیری قابل توجهی میان مسلمانان داشته است. با این حال، باید جست و جوگر این واقعیت باشیم که رویکرد به آموزه مهدویت در دوران غیبت کبرا با کاستیهایی همراه بود؛ از جمله:
۱- تا پیش از انقلاب اسلامی، برداشت منفعلانه و انزواگرایانه از مفهوم انتظار، یکی از عوامل رکود و انفعال و انزواگرایی سیاسی شیعیان بود. انتظار منفی و تعطیلی حکومت مشروع، مدتی طولانی، بر اندیشه شیعه چیره گشته بود. به نظر میرسد تجربه تاریخی این نگاه، شیعه را به این ذهنیت رسانده بود که تنها دو مدل حکومت وجود دارد؛ حکومت امام معصوم علیه السلام و حکومت امیر ستمگر که نمیتواند مشروع باشد.
۲- در این دوران اندیشه مهدویت در جایگاه یک گزاره دینی بحث و بررسی میشد؛ بدین معنا که رویکرد غالب اندیشوران، معطوف به موضوعات، مسائل، روایات، توقیعات، ادعیه و دیگر مسائل مهدوی به صورت موردی و جزیی بود.
۳- نگاه سطحی و عاطفی به آموزه مهدویت، رویکرد غالب در این دوران است. رهیافت نقلگرایانه محض و احساسی از آموزه مهدویت سبب میشود با روایات تاریخی «متناقض» از مهدویت رو به رو شویم که اساساً تحلیل عقلانی درباره آن دیده نمیشود. این خود عاملی میشود تا به عمق اندیشه مهدوی نظر نداشته باشیم. عوامل تاریخی خاص از جمله مهجوریت و مغلوبیت سیاسی ـ اجتماعی در قرون متمادی، عاملی شد تا شیعیان، به آموزه مهدویت رویکردی «عاطفی» داشته باشند؛ در نتیجه از کانون اندیشه مهدویت، کمترین بهرهبرداری معرفتی ـ معنویتی انجام شود.
یافتههای تحقیق انقلاب اسلامی ایران و تغییر نگرش به آموزه مهدویت
یک- بازتعریف مکتب انتظار در فرهنگ سیاسی تشیع
با پیروزی انقلاب اسلامی، واژه «انتظار» که سالها با سکوت و سکون، تحمل ظلم و در یک کلمه، در جا زدن به امید برآمدن دستی از غیب، مرادف شمرده میشد، مفهومی دیگر یافت. این بار، «انتظار» نه در جایگاه عاملی برای خاموش کردن روح سرکش اجتماع؛بلکه به مثابه ابزاری برای دگرگون کردن وضع موجود و حرکت به سوی آینده موعود به کار گرفته شد. انقلاب اسلامی تنها الگوی عملی برداشت صحیح از «انتظار»در عصر حاضر است که آثار و نتایج شگفتی چون قیام ضد بیعدالتیها، تلاش برای پیشرفت و تکامل، مبارزهجویی با ظالمان و عدم همراهی با حاکمان نامشروع را به دنبال داشته است. امام خمینی(ره)انتظار ظهور حجت را استمرار اقتدار اسلام، تبیین میکند و می فرماید:
«ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت بکنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم، تحقق پیدا کند.»
انقلاب اسلامی باعث برانگیخته شدن شیعیانی شد که تا آن زمان هیچ گونه الگوپذیریای را از آموزه مهدویت در سرنوشت خود و در ساختار سیاسی کشورهای خود نیاموخته بودند. با پیروزی انقلاب اسلامی، روح درهمشکسته و خسته شیعیان در مناطق مختلف جهان، زنده شد و روحیه امید در کالبد آنان دمیده گشت. پس از انقلاب، روحیه خودباوری و اعتماد به نفس شیعیان تقویت شد و آنان جرأت و شجاعت خود را باز یافتند. پیروزی انقلاب اسلامی به آنان آموخت که نباید برای ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به انتظار نشست؛ بلکه باید به انتظار ایستاد. به این ترتیب، انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی در احیای مکتب انتظار و آموزه مهدویت بوده و تشیع و اسلام را در قلب حوادث و اخبار جهانی قرار داد.
دو – زمینهسازی ظهور ، چشمانداز تشکیل حکومت در روزگار غیبت
انقلاب اسلامی در جایگاه یک حرکت هدفدارِ اجتماعی برای ایجاد، تداوم و سامانیابی نهایی، نیازمند هویت بود. “نهضت عاشورا” در جایگاه منبع تغذیه و تأمین محتوای هویت تأسیسی و تداومی انقلاب اسلامی و “زمینهسازی و تشکیل جامعه منتظر پیش از ظهور”، شکل دهنده و منبع هویت غایی انقلاب اسلامی برگزیده شده است. آموزه مهدویت از دیدگاه بنیان گذار انقلاب، فراتر از یک مسأله کلامی، اصلی است که در موضعگیری و اقدام یک مسلمان، نقش اساسی ایفا میکند. غایت حاکمیت امامان معصوم علیهم السلام استقرار کامل عدالت در جامعه بوده است. پس اگر انتظار به تحول خواهی و انقلابزایی تفسیر شود، هر حرکت و تحوّلی مطلوب نیست؛ بلکه تحول و تحرکی مطلوب است که زمینهساز ظهور حجّت الهی باشد. مرحوم امام خمینی(ره) در این باره میفرماید:
«ما تکلیف داریم آقا! این طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستیم، پس دیگر بنشینیم تو خانههایمان، تسبیح را دست بگیریم و بگوییم: «عجّل علی فرجه»، عجّل، با کار شما باید تعجیل بشود، شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او، و فراهم کردن این که مسلمین را با هم مجتمع کنید. همه با هم بشوید. ان شاء الله ظهور میکند».
از دیدگاه امام خمینی(ره) پدیده ظهور، یک رخداد فوقالعاده و بینظیر تاریخ بشریت به شمار میرود؛ ولی هرگز یک پدیده فراطبیعی و بریده از اوضاع جاری در این عالم نیست؛ بلکه رخداد ظهور، برای برپایی نظام عدل و تحقق حاکمیت همه جانبه دین اسلام و برای سامان دادن به اوضاع زندگی بشری است. بدیهی است چنین رخدادی همانند دیگر رخدادهای طبیعی، مقدّمات و بسترهای خاص خود را میطلبد که بدون آن، تحقّق چنین تحول عظیمی، امری ناممکن و انتظاری نامعقول است. اگر نهضت و انقلابی از نظر مکتب و ایدئولوژی دارای حدّ اعلای توانایی باشد، ولی از نظر نیروی اجرایی و پذیرشهای اجتماعی کامل نباشد، طبیعی است که نهضتی موقت است و به نتیجه عمیق نمیرسد
حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برای اصلاح یک اجتماع محدود و در یک زمان موقت ظهور نمیکند. آن مأموریت الهی که حضرت برای آن، ذخیره شده است، دگرگون کردن همه جهان در همه ابعاد است. او باید تمام بشریت را در گستره جهانی از تیرگی ستمهای بشری خارج کرده و در پرتو نور عدل قرار دهد. اجرای این نهضت بزرگ، علاوه بر قدرت خدادادی و ولایت تکوینی امام معصوم علیه السلام نیازمند فضای مناسب ومحیط آمادهای است که به طور طبیعی در جهان تحقّق یابد.
تحولات جاری در عرصه بین الملل و رویکرد دینی و معنوی بشرِ معاصر و امواج وسیع اسلامخواهی و بیداری اسلامی در جهانـ به ویژه دنیای غرب ـ مؤید این واقعیت است که امام خمینی(ره) با هدایت و رهبری بزرگترین انقلاب مردمی در واقع، آغازگر کوشش در راستای زمینهسازی ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود.
آن عالم مجاهد، در باره وظایف حکومت و مسلمانان در ایران و دنیای اسلام فرموده است:
«ان شاء الله اسلام را آن طور که هست، در این مملکت پیاده کنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالک خودشان پیاده کنند و دنیا، دنیای اسلام باشد، و زور و ظلم و جور از دنیا برطرف بشود و [این] مقدمه باشد برای ظهور ولی عصرـ ارواحنا فداه» .
آن مرحوم در پیامی، ارتباط بنیادین انقلاب اسلامی ایران و انقلاب جهانی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف را چنین بیان میکند: «انقلاب مردم ایران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد ».
ایشان صدور انقلاب را برای هموار کردن راه ظهور منجی و مصلح کل جهان، وظیفه خویش دانسته، در پیامی مینویسد:
«ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی میشکنیم و با صدور انقلابمان که در حقیقت صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی صلی الله علیه و آله است، به سیطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه میدهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی مصلح و کل و امامت مطلق حق امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ هموار میکنیم ».
طرح جهانی انقلاب اسلامی و حمایت از تمام مستضعفان جهان، نشانهای است از حرکت در راستای زمینهسازی ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف . «امیدواریم که این انقلاب، یک انقلاب جهانی بشود، و مقدمهای برای ظهور حضرت بقیه الله ـ ارواحنا له الفداء ـ باشد».
سه – بازاندیشی در ولایت فقها در روزگار غیبت
حکومتِ ایدهآلِ مبتنی بر دین، در عصر غیبت، نه تنها مطلوب است و توصیه میشود، بلکه باید برای تحقق آن گام برداشت،که آن حکومت فقها است؛ حکومت فقیه اعلم، اعدل و اتقی.
بر اساس این نظریه و استناد به اصل امامت و دکترین فقاهت در صورتی که فقیهی به این مهم مبادرت ورزد یا زمینههای برپایی یک حکومت اسلامی بر این اساس وجود داشته باشد، کمک به برقراری این حکومت، اطاعت از آن و حفظ و تداوم آن، تکلیف شرعی آحاد جامعه اسلامی خواهد بود. امام خمینی(ره) معتقد بود با کاستن قدرت فقیه و اقتدار فقه و توانایی آن، نمیتوان پروژه احیاگرانهای را که مدعی نوسازی جامعه و دینی کردن جامعه است، به پیش برد؛ لذا ولایت فقیه با «نقش حداقلی» که برخی فقیهان برای آن قائل شدهاند، نمیتواند اهداف احیاگرانه را دنبال کند
امام خمینی(ره) بر این دیدگاه اصرار میورزید که «ولایت فقیه» بیش از آن که برای اجرای فقه باشد، در واقع برای «اقامه اصل دین» است و در راستای اقامه اصل دین است که فقه نیز اقامه میشود. ایشان رسالت نخستین فقیه را پاسداری از حریم دین مردم میداند؛ به گونهای که دامنه اقتدار دین در سراسر عالم گسترش یابد و توجه جهانیان به حقیقت آن، مضاعف شود .
گفتمان «ولایت فقیه» امام خمینی(ره)، به مثابه پشتوانه نظری انقلاب اسلامی، نه تنها تلاش برای برپایی حکومت در روزگارغیبت را طرد نکرد، بلکه در افقی متفاوت با نظریههای دیگر، تشکیل حکومت را از الزامات روزگار غیبت معرفی کرد. این نظریه که ریشه در مناسبات سیاسی اسلام داشت و با کار ویژههای مورد نظر در روزگار غیبت امام معصوم برای زمینه سازی حکومت جهانی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هماهنگ شده بود، در صحنه عمل نیز توانمند ظاهر شد.
چهار- ابطال قرائتهای ناصحیح در آموزه مهدویت
پیروزی انقلاب اسلامی، خط بطلانی بر قرائتهای ناصحیح و افراطی در اندیشه مهدویت بود. در سالهای منجر به انقلاب اسلامی، ایدهای مطرح شد که طبق آن، شرط ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف را لبریز شدن دنیا از معصیت میدانستند.
این نظریه پس از چهار دهه فعالیت، در نهایت در دهه ۶۰، به عنوان نظریهای که توان کافی برای تحلیل واقعیتهای اجتماعی را ندارد، زائل شد. برداشت نادرست از انتظار فرج، افزایش گناه برای تعجیل در ظهور آن حضرت و باطل شمردن تشکیل حکومت در دوران غیبت، از مشخّصههای اصلی این نظریه است. این نظریه با پیامدهای سوء بسیاری همراه بود که جدایی دین از سیاست، حرمت مبارزه ی ضد ظلم، روا داشتن محرمات و نفی حکومت و ترویج هرج و مرج از جمله آنان است. امام خمینی(ره) در این زمینه میفرماید: «یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را میگفتند این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه میگذرد؛ بر ملتها چه میگذرد… برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ـ ان شاء الله ـ درست میکنند؛ دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما این است که دعا کنیم ایشان بیایند».
ایشان در جایی دیگر فرمود: «یک دستهای از این بالاتر بودند؛ میگفتند: باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف تشریف بیاورند… البته در بین این دسته، منحرفهایی هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند» .
عدهای نیز با توجه به ظاهر برخی روایات که هر قیامی پیش از انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را باطل و محکوم به شکست دانستهاند، بدون بررسی سندی و تحلیل آنها، تشکیل هرگونه حکومتی را در روزگار غیبت نفی میکردند. امام خمینی(ره) در سخنان خود افکار ناصحیح این عده را اینگونه متذکر میشود:
«یک دسته دیگری بودند که میگفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت، باطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند به بعضی روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم، عَلَم باطل است… در صورتی که آن روایات [اشاره دارد]که هر کس عَلَم بلند کند با عَلَم مهدی، به عنوان «مهدویت» بلند کند [باطل است] ».
به هر روی، نابسازی باور به اندیشه مهدویت از دستاوردهای انقلاب اسلامی بود و نظریههایی که تشکیل حکومت و تلاش برای ظهور آن حضرت را روا نمیدانستند، پس از انقلاب نظریههایی مرده به شمار آمدند؛ زیرا برای نخستین بار یک حکومت مسلمان با آرمان « ایجادجامعه منتظر پیش از ظهور» و «زمینهساز انقلاب جهانی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف »در ایران تشکیل شد و خواب خوش کسانی که “حکومت در روزگار غیبت” را جایز نمیشمرند، آشفته کرد و نظریات آنها را از اعتبار ساقط نمود.